سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
349
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
فرزندان عثمان يا معاويه اگر ولى و وكيلشان است ، نزد من آيند و اقامهء دعوا نمايند تا قاتلان را محاكمه و در بارهء آنان بر اساس قرآن و سنت پيامبر صلّى اللَّه عليه و إله و سلم حكم كنم . و اما اگر معاويه مىخواهد بىگناهى را متّهم كند و ياوه گويى و حرفهاى پوچ بزند ، بگذار متّهم كند و هر چه مىخواهد بگويد كه خداوند به زودى ما را بر او يارى خواهد كرد » . ابو دردا و ابو هريره گفتند : به خدا سوگند ! منصفانه مىگويى و حتى بيش از انصاف گفتى و دستاويز و بهانهء معاويه را از او گرفتى و دليل نيرومند و صادقانه ارائه كردى كه هيچ سرزنشى بر آن بار نيست . ابو هريره و ابو دردا از نزد على عليه السّلام بيرون آمدند كه خود را با حدود بيست هزار مرد مسلّح روبرو ديدند كه فرياد مىزدند : ما قاتلان عثمان هستيم و ما به حكم على چه له و چه عليه خود راضى مىباشيم ، اولياء عثمان بيايند و در رابطه با خون پدرشان در محضر امير مؤمنان دادخواهى كنند ؛ اگر قصاص يا ديه را بر ما تعيين فرمود ، حكم او را پذيرفته و تسليم هستيم . آن دو گفتند : منصفانه گفتيد ، بر على روا نيست كه شما را بكشد يا تحويل معاويه دهد تا كه شما را محاكمه نمايد و ميان شما و مدّعيان شما بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبرش حكم كند . ابو دردا و ابو هريره نزد معاويه رفتند و او را از آنچه على عليه السّلام گفته بود و آنچه قاتلان عثمان و نمايندهء آنان ابو نعمان بن ضمان بر زبان رانده بودند ، با خبر ساختند . معاويه به آن دو گفت : پاسخ على در رابطه با رحمت بر ابو بكر و عمر و خوددارى از رحمت بر عثمان و بيزارى از او در نهان و ادّعاى وى مبنى بر اينكه رسول خدا او را به جانشينى خود گمارده و اينكه مىگويد : « از لحظهء درگذشت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم هماره مظلوم بودهام » چه بود ؟ گفتند : آرى ! او نزد ما بر ابو بكر و عمر و عثمان رحمت فرستاد و ما گوش مىكرديم ، سپس به ما گفت : اگر خداوند اختيار را به امّت داده كه همين امّت